يحيى دولت آبادى
19
حيات يحيى ( فارسى )
دوست باغيرتى است و سالها است در بلاد ايران در ترويج معارف و خدمت بملت و غمخوارى وطن داد مردانگى داده و ميرزا محمد على خان نصرة السلطان است پسر مرحوم ميرزا حسينخان مصباح السلطنه كه هم پدرش مرد غيور وطنپرست ملتخواه بوده و هم خودش داراى اين صفات و با فضل و كمال است و برادرم حاجى ميرزا عليمحمد است كه شخص معتقد وطندوست مىباشد مقصود ما اين است بلكه بتوان به زبان اين جمع و بتوسط آنها كارى كه موجب آسايش خلق باشد فراهم آورده حرف حقى گفته شود كه ريشهء استبداد كنده شده نور عدل اگرچه بظلم بالسويه باشد تابش نمايد اتفاقا ميان نگارنده و اغلب رؤساى حوزهء آقايان بواسطه كار معارف جديد و مخالفت سليقه و يا بواسطهء حسادت بعضى از آنها كدورت حاصل است از اين جهت سه نفر سابق الذكر هريك بنوبهء خود ميروند صحبت ميدارند آقايان را تشويق و راهنمائى مينمايند و برميگردند در مجمع خصوصى مذاكره مينمائيم و بمجامع ديگر اطلاع ميدهيم و نگارنده از رفتن به حضرت عبد العظيم خوددارى مينمايد تا كمكم آقايان بفهمند در كارهاى عمومى خصوصيت يا خصومتهاى شخصى را نبايد دخالت داد و بعلاوه موقع مناسبى براى ورود نگارنده در جريان كار بدست آيد يك روز سيد عبد الوهاب اصفهانى ملقب بمعين العلماء كه از بستگان من است و با خانوادهء آقا سيد محمد طباطبائى هم الفت دارد ميرود به حضرت عبد العظيم و با بعضى از آقايان صحبت داشته ميگويد يكى از اشخاصى كه ميتواند كارى بكند و حاضر است اگر شما مطلب صحيح مقرون بحسابى داشته باشيد كه به حال ملت مفيد باشد بهر وسيله هست بشاه برساند اگرچه او نام مرا نميبرد ولى آنها ملتفت ميشوند و ميگويند اگر بتواند سفير كبير عثمانى را دوستانه حاضر كند كه او من غير رسم درصدد اصلاح اين كار برآيد ميتوان اطمينان حاصل نمود نگارنده براى مذاكره نمودن با سفير كبير حاضر ميگردد چون خصوصيت و الفت با يكديگر داريم سفير كبير شمس الدين بيك از مردمان آگاه خبرخواه است سالها است مأمور سياسى دولت عثمانى است در ايران و در اين مدت كه در طهران است هر وقت خدمتى بدولت و ملت ايران از دستش برآمده دوستانه اقدام كرده